تبلیغات
مدینة العلم - مطالب ابر داستان های بحارالانوار

روزى رسول گرامى صلى الله علیه و آله نماز جماعت مى گذارد، امام حسین علیه السلام نزدیك ایشان بود. هرگاه پیغمبر به سجده مى رفت حسین بر پشت حضرت مى نشست و هنگامى كه حضرت سر از سجده بر مى داشت ، او را مى گرفت و پهلوى خود مى گذاشت . چند بار این كار تكرار شد و بدین گونه نمازش را به پایان رسانید.
یك نفر یهودى كه ناظر بر این جریان بود عرض كرد:
شما با كودكان طورى رفتار مى كنید كه ما هرگز با كودكان چنین رفتار نكرده ایم !
پیغمبر فرمود:
شما هم اگر به خدا و پیغمبر او ایمان داشتید، نسبت به كودكان رحم و مدارا مى نمودید.
یهودى به واسطه رفتار پسندیده پیغمبر گرامى مسلمان شد.( بحار الانوار ج 43، ص 296)



طبقه بندی: چهارده معصوم (ع)،  اعتقادی،  مذهبی، 
برچسب ها: احترام به كودك، داستان های بحارالانوار، پیامبر اکرم (ص) و امام حسین (ع)، پیامبر اکرم (ص) و کودکان،  

تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 18:19 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات
پندهاى امام زین العابدین علیه السلام در روزهاى جمعه 



امام سجاد علیه السلام هر جمعه در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله مردم را با این كلمات موعظه مى كرد:
اى مردم ! خدا ترس باشید! بازگشت شما به سوى اوست ، هر كس اینجا كار نیكى كرده است ، آنجا پیش روى خود خواهد یافت و هر كس اعمال بد انجام داده ، دوست دارد میان او و اعمال بدش فاصله زیادى بیفتد، خداوند شما را مى ترساند.
افسوس تو، اى فرزند آدم كه غافلى ! اما از تو غافل نیستند، مرگ سریعتر از هر چیز به سویت مى آید و تو را مى جوید و به زودى تو را در خواهد یافت ، و آن هنگام اجلت فرا رسیده و تنها به قبرت درآیى و فرشتگان سؤ ال ، براى پرسش و امتحانى سخت نزد تو مى آیند.
نخستین سؤال : از آفریدگارى است كه او را پرستش مى كردى و از پیامبرى كه براى هدایت تو آمده بود و از دینى كه بدان پایبند بودى و از كتابى كه مى خواندى و از امامى كه پیروش بودى و از دستوراتش اطاعت مى نمودى .
آنگاه از عمرت مى پرسند كه در چه راه مصرف كردى و از مال و ثروتت مى پرسند كه از كجا آوردى و در چه راه خرج كردى ...پس در خود بنگر و پیش از پرسش آماده پاسخ باش !
اگر ایمان دارى ، خدا ترس و دین شناسى ، از پیشوایان راستگو پیروى مى كنى و دوستار دوستان خدایى ، نگران مباش ! خداوند زبانت را به حق گویا خواهد كرد و تو را به بهشت و رضاى خویش بشارت خواهد داد و فرشتگان با نعمتهاى فراوان به استقبال تو خواهند آمد، وگرنه زبانت بند آمده و از عهده پاسخ بر نخواهى آمد و تو را به آتش وعده خواهند داد و فرشتگان با آب جوشان و آتش سوزان از تو پذیرایى خواهند كرد.



طبقه بندی: امام زمان ( عج )،  داستان هایی از بحارالانوار، 
برچسب ها: پندهاى امام زین العابدین علیه السلام در روزهاى جمعه، پندهاى امام زین العابدین علیه السلام، روز جمعه، داستان های بحارالانوار،  

تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 | 10:00 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات
ولادت و مراسم نامگذارى امام حسین علیه السلام


اسماء مى گوید:
یكسال از تولد حسن علیه السلام گذشته بود، حسین به دنیا آمد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
اسماء فرزندم را بیاور!
من حسین را در حالى كه به پارچه اى سفید پیچیده بودم به رسول خدا تقدیم نمودم . حضرت به گوش راست حسین اذان و به گوش چپش اقامه گفت .
آنگاه حسین را در كنار خود نشانید و گریان شد.
من گفتم :
پدر و مادرم به فدایت ! چرا گریان شدى ؟
فرمود:
براى این فرزندم گریستم .
گفتم :
این نوزاد تازه به دنیا آمده .
فرمود:
او را گروهى ستمگر خواهند كشت ، خداوند شفاعت مرا نصیب آنان نكند.
سپس فرمود:
اى اسماء! این مطلب را به فاطمه مگو! زیرا فاطمه تازه این كودك را به دنیا آورده است و سپس به امیرالمؤمنین فرمود:
نام این كودك را چه نهاده اید؟
عرض كرد:
یا رسول الله ! من در نامگذارى او بر تو پیشى نخواهم گرفت .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
من هم در نامگذارى او از پروردگارم سبقت نخواهم گرفت .
جبرئیل نازل شد و گفت :
یا محمد! خداوند سلامت مى رساند و مى فرماید:
چون على براى تو مانند هارون است براى حضرت موسى ، بنابراین پسر خود را همنام پسر هارون كن !
پیامبر صلى الله علیه و آله : نام پسر هارون چه بود؟
جبرئیل : شبیر.
پیامبر صلى الله علیه و آله : زبان من عربى است .
جبرئیل : نام او را حسین بگذار!
بدین جهت پیامبر گرامى نام آن حضرت را حسین گذاشت .
 بحار الانوار
ج 43، ص 239.



طبقه بندی: چهارده معصوم (ع)،  تاریخی،  مذهبی، 
برچسب ها: ولادت و مراسم نامگذارى امام حسین علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ولادت و مراسم نامگذارى، داستان های بحارالانوار،  

تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 | 18:44 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات
شخصى از اهالى رى نقل مى كند:
یحیى بن خالد كسى را والى (استاندار) ما كرد. مقدارى مالیات بدهكار بودم . از من مى خواستند و من از پرداخت آن معذور بودم ، زیرا اگر از من مى گرفتند فقیر و بینوا مى شدم .
به من گفتند والى از پیروان مذهب شیعه است ، در عین حال ترسیدم كه پیش او بروم ، زیرا نگران بودم كه این خبر درست نباشد و مرا بگیرند و به پرداخت بدهى مجبور ساخته و آسایشم را به هم بزنند.
عاقبت تصمیم گرفتم براى حل این قضیه به خدا پناه برم ، لذا به زیارت خانه خدا رفتم و خدمت مولایم امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم و از حال خود شكایت كردم .
آن حضرت پس از شنیدن عرایض من نامه اى این چنین به والى نوشت :
((بسم الله الرحمن الرحیم اعلم ان لله تحت عرشه ظلا لا یسكنه الا من اسدى الى اخیه معروفا او نفس عنه كربة ، او ادخل على قلبه سرورا، و هذا اخوك والسلام .))
((بدان كه خداوند را در زیر عرش سایه اى است كه كسى در زیر آن ساكن نمى شود مگر آنكه فایده اى به برادرش رساند و یا مشكل او را بر طرف سازد و یا دل او را شاد كند و این برادر توست . والسلام .))
پس از انجام حج به شهر خود بازگشتم و شبانه به نزد آن مرد رفتم و از او اجازه ملاقات خواستم و گفتم :
من پیك موسى بن جعفر علیه السلام هستم .
استاندار خود پابرهنه آمد و در را گشود و مرا بوسید و در آغوش گرفت و پیشانى ام را بوسه زد.
هر بار كه از من درباره دیدن امام علیه السلام مى پرسید، همین كار را تكرار مى كرد و چون او را از سلامتى حال آن حضرت مطلع مى ساختم ، شاد مى گشت و خدا را شكر مى كرد.
سپس مرا در خانه اش قسمت بالاى اتاق نشانید و خود رو به رویم نشست . نامه اى را كه امام خطاب به او نوشته و به من داده بود به وى تسلیم كردم . او ایستاد و نامه را بوسید و خواند.
سپس پول و لباس خواست پول ها را دینار دینار و درهم درهم و جامه ها را یك به یك با من تقسیم كرد، و حتى قیمت اموالى را كه تقسیم آنها ممكن نبود به من مى پرداخت .
وى هر چه به من مى داد مى پرسید:
برادر! آیا تو را شاد كردم ؟
و من پاسخ مى دادم :
آرى ! به خدا تو بر شادى من افزودى !
سپس دفتر مالیات را طلبید و هر چه به نام من نوشته بودند حذف كرد و نوشته به من داد مبنى بر این كه من از بدهى مالیات معافم و من خداحافظى كردم و بازگشتم .
با خود گفتم : من كه از جبران خدمت این مرد ناتوانم ، جز آن كه در سال آینده ، هنگامى كه به حج مشرف شدم برایش دعا كنم و وقتى محضر امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم از آنچه او براى من انجام داد آگاهش سازم .
به مكه رفتم پس از انجام اعمال حج خدمت امام موسى بن جعفر(ع ) رسیدم و از آنچه میان من و آن مرد گذشته بود، سخن گفتم . سیماى آن حضرت از شادى برافروخته گشت .
عرض كردم :
- سرورم ! آیا این خبر موجب خوشحالى شما شد؟
حضرت فرمود:
- آرى ! به خدا این خبر مرا و امیرالمؤ منین علیه السلام و جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و خداى متعال را مسرور كرد.(
بحار، ج 48، ص 174 و 313)


طبقه بندی: چهارده معصوم (ع)،  داستان هایی از بحارالانوار، 
برچسب ها: امام موسى بن جعفر(ع )، استاندار یحى بن خالد!، داستان های بحارالانوار،  

تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 00:13 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات


مردى خدمت امام حسین علیه السلام رسید، و عرض كرد كه شخص ‍ گنه كارى هستم و نمى توانم خود را از معصیت نگهدارم ، لذا نیازمند نصایح آن حضرت مى باشم . امام علیه السلام فرمودند:
پنج كار را انجام بده ، بعد هر گناهى مى خواهى بكن !
اول : روزى خدا را نخور، هر گناهى مایلى بكن !
دوم : از ولایت خدا خارج شو، هر گناهى مى خواهى بكن !
سوم : جایى را پیدا كن كه خدا تو را نبیند، سپس هر گناهى مى خواهى بكن !
چهارم : وقتى ملك الموت براى قبض روح تو آمد اگر توانستى او را از خودت دور كن و بعد هر گناهى مى خواهى بكن !
پنجم : وقتى مالك دوزخ تو را داخل جهنم كرد، اگر امكان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهى مایلى انجام بده !
بحار، ج 87، ص 126


طبقه بندی: چهارده معصوم (ع)،  داستان هایی از بحارالانوار، 
برچسب ها: نسخه اى براى گناه كردن !، داستان های بحارالانوار،  

تاریخ : دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 | 13:15 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در یكى از مسافرتها همراه جمعى از اصحاب خود در سرزمین خالى و بى آب و علفى فرود آمدند و به یاران خود فرمودند:
- هیزم بیاورید تا آتش روشن كنیم .
اصحاب عرض كردند: یا رسول الله ! اینجا سرزمینى خالى است و هیچ گونه هیزمى در آن وجود ندارد.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
- بروید هر كس هر مقدار مى تواند هیزم جمع كند و بیاورد. یاران به صحرا رفتند و هر كدام هر اندازه كه توانستند، ریز و درشت ، جمع كردند و با خود آوردند. همه را در مقابل پیغمبر صلى الله علیه و آله روى هم ریختند. مقدار زیادى هیزم جمع شد.
در این وقت رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
- گناهان كوچك هم مانند این هیزمهاى كوچك است . اول به چشم نمى آید، ولى وقتى كه روى هم جمع مى گردند، انبوه عظیمى را تشكیل مى دهند.
آنگاه فرمود: یاران ! از گناهان كوچك نیز بپرهیزید. اگر چه گناهان كوچك چندان مهم به نظر نمى آیند؛ هر چیز طالب و جستجو كننده اى دارد. جستجوكنندگان ! آن چه را در دوران زندگى انجام داده اید و هر آن چه بعد از مرگ آثارش باقى مانده است ، همه را مى نویسد و روزى مى بیند كه همان گناهان كوچك ، انبوه بزرگى را تشكیل داده است .(بحار: ج 73، ص 346



طبقه بندی: چهارده معصوم (ع)،  اعتقادی، 
برچسب ها: داستان های بحارالانوار، گناهان خود را كوچك نشمارید!،  

تاریخ : پنجشنبه 26 فروردین 1395 | 15:26 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات

روزى پیامبر اسلام از محلى مى گذشت ، مشاهده كرد گروهى از جوانان سرگرم مسابقه وزنه بردارى هستند. آنجا سنگ بزرگى بود كه هر كدام آن را به قدرى توانایى خود بلند مى كردند. رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: چه مى كنید؟ گفتند:
- زورآزمایى مى كنیم تا بدانیم كدام یك از ما نیرومندتر است ؟ فرمود: مایلید من بگویم كدامتان از همه قویتر و زورمندتر است ؟
عرض كردند: بلى ! یا رسول الله صلى الله علیه و آله . چه بهتر كه پیامبر سلام بگوید چه كسى از همه قویتر است ؟ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:
- از همه نیرومندتر كسى است كه هرگاه از چیزى خوشش آمد علاقه به آن چیز او را به گناه و خلاف حق وادار نكند و هرگاه عصبانى شد طوفان خشم او را از مدار حق خارج نكند. كلمه اى دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد و هرگاه قدرتمند گشت به زیاده از اندازه حق خود دست درازى نكند.(بحار؛ ج 75 ص 28



طبقه بندی: اعتقادی،  سیاسی - اجتماعی، 
برچسب ها: قوى ترین انسان، داستان های بحارالانوار،  

تاریخ : پنجشنبه 26 فروردین 1395 | 09:10 | نویسنده : محمّد صالح خادم آل یاسین | نظرات

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی