تبلیغات
مدینة العلم - شاخصهاى دیندارى در عصر غیبت 1

شاخصهاى دیندارى در عصر غیبت 1

پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله روزى در جمعی از اصحاب، دو بار فرمود: خداوندا! برادران مرا به من بنمایان.

اصحاب عرض كردند: یا رسول اللَّه! مگر ما برادران شما نیستیم؟

حضرت فرمود: نه! شما اصحاب من می‌باشید، برادران من مردمى در آخرالزمان هستند كه به من ایمان مى‏آورند، با این‏كه مرا ندیده‏اند. خداوند آن‌ها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آنكه از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من شناسانده است. ثابت ماندن یكى از آن‌ها بر دین خود، از صاف كردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانى، دشوارتر است. و یا مانند كسى است كه پاره‏اى از آتش چوب درخت (غضا) را در دست نگاه دارد. آن‌ها چراغ هاى شب تار می‌باشند، پروردگار آنان را از هر فتنه تیره و تارى نجات می‌دهد. مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص123و124.

بسیارى از بایدها و شاخصهاى بایسته اى كه باور به دین را زندگى عصر انتظار مى نمایانند، در روایات اسلامى ، بیان شده است از این چشم انداز، به مطالعه پاره اى از آنها مى پردازیم :

برای برسی منابع می توانید به  (شاخصهای دیندارى در عصر غیبت 2) مراجعه کنید... 



.1. انتظار فرج
به انتظار زیستن و منتظرانه دین داشتن ، وظیفه اى است كه شریعت اسلام ، از مؤ منان خواسته است . چشم داشتن به ظهور منجى و حاكمیت دوازدهمین امام ، از سلسله امامان معصوم (ع )، باور به تداوم امامت و عینیت رهبرى دینى ، در نهایت تاریخ زندگى است ، نهایتى دور، ولى در پیش ، بسا امروز، فردا یا فرداى دیگر.
عالمان دین ، بر پایه احادیث معصومین (ع ) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان دیندار در عصر غیبت دانسته اند و همواره دینداران را به داشتن و دانستن این مهم ، فرا خوانده اند:
پیامبر اسلام (ص ) مى فرماید:


(( افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل )) (1)
انتظار فرج داشتن برترین عمل امت من است .
امام صادق (ع ) مى فرماید:
(( الا اءخبركم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به ؟ فقلت بلى ، فقال :))
(( شهادة ان لا اله الا الله محمدا عبده و رسوله ... و الانتظار للقائم (ع ).)) (2)
خبر دهم شما را به چیزى كه خداوند عمل بندگان را جز با آن نمى پذیرد؟
گفتم آرى .
امام فرمود: باور به خداى یكتا و بندگى و پیامبرى محمد... و چشم داشتن به ظهور قائم (ع ).
مفهوم انتظار: انتظار، باورى است بارور به عمل ، كه در زندگى انسان منتظر، در قالب كردارى خاص ، تجسم مى یابد. دست روى دست گذاردن و بى هیچ كنشى منتظرانه ، خود را منتظر دانستن ، تفسیرى وارونه و منافقانه از انتظار است .
انتظار، اعتقادى است در گرو عمل ، عمل كردن به آنچه كه فرهنگ انتظار ایجاب مى كند.
انتظار، چشم داشتن به حاكمیتى است كه در آن ، ناپاكان ، ظالمان ، متظاهران بى اعتقاد و معتقدان بى كردار، به شمشیر عدالت و دیانت سپرده مى شوند. دین ، از بدعتها و كجیها و نفاقها و نارواییهاى بشرى پیراسته مى گردد.
نادرستیها و ناراستیها كنار مى رود، كاخهاى به ظلم افراشته تاریخ ، سقوط مى كنند، زنجیرهاى جل و اسارت گسسته مى شوند، نابخردیها و ناحقیها، پایان مى یابند، دنیاى ناراستان به فرجام مى رسد.
شخص منتظر، خود ساخته اى است آماده پیوستن و در آمدن در صف نهضت و قیامى كه نهمین سلاله حسین (ع )، آن را رهبرى مى كند و همه سنگرهاى ظلم و ستم و پلیدى و نفاق و ناپاكى و بدعت را فرو مى ریزد و حق و حق پرستى و درستى و راستى و عدالت را جایگزین آن مى كند.
انتظار مكتب آمادگى : آمادگى همیشگى ، جوهر اصلى انتظار است و وظیفه قطعى منتظران . انتظار قیام و ظهور مهدى (ع ) را داشتن ، آمادگى پیشین مى خواهد، از جمله : پیراسته و پاك زیستن ، صداقت در عقیده و عمل داشتن ، دارا بودن توان روحى براى جهاد و مبارزه در ركاب امام مهدى (ع ).
آنان كه انتظار را به عنوان عقیده و باورى دینى در ذهن مى پرورند، و بازتاب عملى آن را در بر پایى مجالس دعا و جشن مى جویند، ولى با الفباى مبارزه و جهاد و باطل ستیزى نا آشنایند، در طول زندگى خود، كوچكترین صحنه برخورد با دشمنان دین تجربه نكرده اند و حتى از تصور آن نیز، بر خود مى لرزند، چگونه مى خواهند به صف مجاهدان در قیام توفنده و جهانى مهدى (ع ) در آیند و با بزرگ ترین و بیشترین دشمنان رویاروى شوند؟ آیا اینان ، تاریخى مكرر از پیروان موسى نخواهند بود كه گاه نبرد گفتند:
(( فاءذهب اءنت و ربك فقاتلا انا هیهنا قاعدون .)) (3)
پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید كه ما در این جا نشسته ایم .
پیوستن به جمع یاران مهدى (ع )، از منتظرانى ساخته است كه روح جهاد و ستیز با باطل را، به روزگار غیبت ، تجربه كرده باشند. بسا این گروه ، بر این پندارند كه قیام و انقلاب مهدى (ع )، به نیروى غیب و اعجاز است . مس وجودشان ، به یك نظر طلاى ناب مى شود؟ شجاع ، دلیر و شهادت خواه ! در حقیقت ، اینان چشم دوخته اند تا امام (ع ) ظهور كند، اوضاع مادى و معنوى را به یك نگاه به سامان آورد و آن گاه اینان ، به زندگى آرام و ایمن دست یابند.
ابو بصیر از امام صادق (ع ) مى پرسد:
(( جعلت فداك متى الفرج ؟ فقال : یا ابا بصیر و اءنت ممن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه لانتظاره .)) (4)
فدایت شوم ، فرج كى خواهد بود؟
امام فرمود: اى ابو بصیر؟ تو هم از كسانى هستى كه دنیا را طلب مى كنند! آن كس كه قیام امام را بشناسد براى او، به جهت انتظارش فرج شده است .
چون امام (ع )، متوجه است كه ابو بصیر، با توجه به زندگى غمبار شیعیان ، از فرج مى پرسد، به گونه اى پاسخ او را مى دهد كه بفهمد، فرج به معناى چشم داشتن به رهایى از سختیها و رسیدن به كامیابیهاى زندگى نیست ، بلكه فرج ، در گرو شناخت حق و شناختن رهبر و امام حق و منتظر یارى رساندن به اوست . راوى مى گوید: به امام صادق (ع ) عرض كردم :
مردم مى گویند: مهدى كه قیام كند، كارها خود بخود درست مى شود، و به اندازه یك حجامت خون نمى ریزد.
امام (ع ) فرمود:
(( كلا، والذى نفسه بیده ، لو استقامت لاءحد عفوا، لاءستقامت لرسول الله (ص ) حین اءدمیت رباعیته ، و شج فى وجهه ، كلا و الذى نفسه بیده ، حتى فسخ نحن و اءنتم العرق و العلق .)) (5)
هرگز چنین نیست . به خداى جان آفرین سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود، براى پیامبر(ص ) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنین نیست كه كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرین سوگند، كار دست نخواهد شد تا این كه ما و شما در عرق و خون غرق شویم .
بنابراین ، از زاویه خواهشها و آرزوها و خواسته هاى بشرى خویش ، قیام امام (ع ) را نگریستن و منتظر او بودن ، به هیچ روى با تعالیم اسلامى سازگارى ندارد. در احادیث ، كسى منتظر و یاور مهدى (ع ) دانسته شده كه در زندگى منتظرانه خود، دوره آمادگى را گذرانده و به مرتبه ایثار جان و مال در راه خدا رسیده باشد. براى شركت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانیت محروم ، گامهاى خود را به ایمان و ایثار استوار سازد و آن گاه براى یارى كردن نهضتى كه مى خواهد ریشه ظلم را در جهان بكند و عدل و قسط را به جاى آن بنشاند، بى صبرانه منتظر جهاد باشد.
امام صادق (ع ) مى فرماید:
(( لیعدن اءحدكم لخروج القائم و لو سهما، فاءن الله اذا علم ذلك من نیته رجوت لاءن ینسى فى عمره حتى یدركه و یكون من اءعوانه و اءنصاره .)) (6)
باید هر یك از شما براى خروج قائم اسلحه آماده كند. چون وقتى خداوند ببیند كسى به نیت یارى مهدى اسلحه تهیه كرده ، امید مى رود خداوند، عمر او را دراز كند، تا ظهور را درك كند و از یاوران مهدى باشد.
آماده بودن و سلاح تهیه كردن ، بیش از هر چیز، نیرو و روح سلحشورى و ستیز لازم دارد. منتظر مسلح ، وقتى مى تواند در صف جهاد گران قیام ، قرار گیرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق ، نقش بیافریند كه در صحنه نبرد، پیروزى یا شهادت در نظر او یكسان باشد. در صحنه شعله و خون ، عاشقانه خود را براى امام و آرمانهاى او بخواهد، نه امام را براى آرزوهاى خویش و این ، میسر نمى شود مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشورى و مقاومت و شهادت و ایثار را در خود بپروراند و هر آن آمادگى خود را براى چنین امرى بیازماید.
على (ع ) مى فرماید:
(( المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل الله .)) (7)
منتظر امر ما، بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود، غلتیده باشد.
این سخن ، انسان منتظر را فردى مهیا براى جهاد و شهادت معرفى مى كند و به او، این باور را مى دهد كه سلوك منتظرانه ، مسؤ ولیتى است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان ، از این روى ، منتظر باید خود را فدیه اى ببیند در راه اعتلاى دین ، بى هراس از شهادت و پذیراى هر گونه فداكارى و ایثار.
امام صادق (ع ) مى فرماید:
(( من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال : ثم مكث هنیئة ثم قال : لا بل كمن قارع معه بسیفه ، ثم قال : لا و الله الا كم استشهد مع رسول الله )) . (8)
هر كس به انتظار بزید و بمیرد، چون كسى است كه قائم را یاورى كرده است .
پس از لحظه اى درنگ ، فرمود:
نه ، بلكه بسان كسى است كه با آن حضرت شمشیر زند.
و سپس فرمود:
نه ، به خدا، به حتم ، همچون كسى است كه در ركاب رسول خداشهید شده باشد.
بهاى كدام زندگى ، چون بهاى یاورى و شمشیر زدن در خدمت حضرت را مى تواند داشته باشد؟ چگونه زیستنى است كه فرجامش بسان شهادت است ؟
بى شك ، زیستى كه در نتیجه و اثر، با شهادت و جهاد یكسان باشد، زیستنى كه آگاهى بخشد، شور و اشتیاق دینى بیافریند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاى مكتب ، باشد بله ، در عصر انتظار، بدین سان زیستن ، یاورى امام قائم است .
امام صادق (ع ) مى فرماید:
(( من عرف امامه ثم مات قبل اءن یقوم صاحب هذا الاءمر، كان بمنزلة من كان قاعدا فى عسكره .)) (9)
هر كس امام خود را بشناسد و پیش از قیام او بمیرد، مانند كسى كه در گروه سربازانش نشسته باشد.
انسان منتظر، باید به گونه اى بزید كه اگر ظهور و قیام مهدى (ع ) را در حیات خویش درك نكند، باز در آن سهیم باشد و این در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل ، در صف حق جویان و باطل ستیزان روزگار خویش ‍ باشد و سلوك اجتماعى اش ، در جهت زمینه سازى و آمادگى هر چه بیشتر خود و جامعه ، براى پذیرش این قیام باشد.
چنین انسانى ، همواره جهادى بزرگ را فرا روى خود مى نگرد و آزمون پایدارى به دین و عقیده را كه لازمه این جهاد است ، در سراسر دوران زندگى به اجرا مى آورد و پیوسته با آزمونهاى كوچك تر، میزان موفقیت و شایستگى خود را در آن آزمون بزرگ مى افزاید.
انتظار مكتب تعهد و تكلیف : نزد همگان ، جاودانگى شریعت و احكام آن ، اصلى بى تردید است و در تمامى عصرها، پیروى از دستورها و تعالیم دینى و پیاده كردن آنها در متن زندگى واجب است . بر پایه این اصل پذیرفته و مسلم ، دینداران ، براى همیشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكلیفهاى فردى و اجتماعى وظیفه دارند. انجام تكلیفهاى دینى ، تعطیل بردار نیست .
آیا غیبت امام و چشم به ظهور او داشتن ، مى تواند مجوز برداشتن تكلیف در بخشى از احكام دینى باشد؟
در این صورت ، جاودانگى شریعت اسلام ، به عنوان یك دستگاه فكرى و حقوقى و ارزشى به هم پیوسته ، چگونه تفسیر خواهد شد؟
مثلا در روایتهاى بسیارى از گسترش ظلم و فساد و انحراف ، در عصر غیبت ، سخن رفته است كه اكنون شاهد آن هستیم ، آیا انسان دیندار كه در این روزگار مى زید، در برابر اینها رها و بى تكلیف است ؟ یا تكلیف مبارزه با ظلمها و فسادهاى فردى و اجتماعى و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع از مكتب و امت ، همچنان باقى و جاوید است ؟
هیچ كدام از فقیهان و دین شناسان به رها شدن بخشى از احكام دین فتوا نداده اند، آن هم احكامى كه نگهداشت دین به عمل كردن به آنها وابسته است . براى اجراى حكم امر به معروف و نهى از منكر، شرایطى از جمله : شناخت معروف و منكر و نتیجه بخش بودن آن ، بیان كرده اند، اما این به معناى برداشتن تكلیف نیست .
آیا مى توان گفت : در عصر غیبت به سبب حاضر نبودن امام (ع )، با وجود این همه ظلم و فساد، شرایط امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى یابد و یا هجومى صورت نمى گیرد؟ اگر چنین است ، پس چرا فقیهان در مباحث فقهى خود، در طول دوران غیبت ، براى این موضوع ، كتابى اختصاص داده و در چگونگى آن به تفصیل سخن گفته اند. آیا بیهوده بحث كرده اند؟!
جاى تاءسف است كه شاهد باشیم گروهى نا آشنا به مسائل دین ، انتظار را به گونه اى تفسیر كنند كه اصل جاودانگى تكلیف و تعهد دینى انسان دیندار در این بخش از دستور دینى نادیده انگاشته شود.
به راستى بسامان آوردن نابسامانیهاى دینى در اجتماع و دست یازیدن به حركتهاى اصلاحى و احیاگرى در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنت دعوت دینى حرام و ناروا؟
امام سجاد(ع ) مى فرماید:
(( ان اهل زمان غیبة ، القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره ... الدعاة الى دین الله عزوجل سرا و جهرا.)) (10)
معتقدان به مهدى (ع ) و منتظران ظهور او در عصر غیبت ... در پنهان و آشكار مردمان را به دین خدا فرا مى خوانند.
همان گونه مى نگرید، امام (ع ) منتظران معتقد و راستین را در روزگار غیبت ، دعوت كنندگان به دین خدا معرفى مى كند. اگر انتظار را به معنى برداشته شدن تكلیفهاى اجتماعى و نبودن مسؤ ولیتهاى اصلاحى در جامعه بدانیم ، پس دعوت به دین در این سخن امام معصوم (ع ) چگونه تفسیر مى شود؟
آیا مبارزه با فسادهاى اجتماعى ، با ظلم و بى عدالتى و با حركتهاى ضد انسانى و ضد دینى مستبدان و مستكبران ، كه بقاى آنها، محور دین و باورهاى دینى را در پى دارد، دعوت به دین خدا نیست ؟
آیا تحقق و استقرار حاكمیت دین و احیاى نماز و حج و ولایت و امامت در جامعه و برقرارى عدالت اسلامى به قدر توان ، دعوت به دین نیست ؟ تلاش در راه اصلاح بنیادهاى مادى و معنوى اجتماع و برآوردن سلامت دیندارى ، دعوت به دین نیست ؟
پس ، انتظار، باورى نیست كه با آن تعهد اجتماعى انسان منتظر نفى شود، یا سكوت و سازش با ستم بارگان و ظالمان توجیه گردد.
با چه تفسیرى از دین ، مى توان از دست رفتن عزت دینى و تحمل انواع ذلتها و مشاهده فسادها و ظلمها و هیچ نگفتن و انزوا گزیدن را، دیندارى دانست ؟
سرنوشت میلیونها انسان دیندار را در دست فاسدان و جنایت پیشگان و ظالمان دید و از میان رفتن اركان و ارزشها و اصالتهاى دین و دینداران را، به دست این شیطان صفتان ، شاهد بود و در برابر، خود را دیندارى بى تكلیف دانست ؟ راستى امام زمان (ع ) از این دیندارى راضى است ؟ این گونه تفسیر از انتظار، با كدام اصل دینى سازگار است ؟
البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفى كه در برخى روایتها(11) به آن اشاره شده ، پذیرفته است ؛ زیرا در پاره اى شرایط زمانها، این موضعى است پسندیده و خرد ورزانه ، ولى باید مقتضاى زمانى و اجتماعى جامعه را شناخت و تاءثیر این موضوع را در موفقیت دعوت دینى ، ارزیابى كرد و سنجیده و هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى ، تكلیف و تعهد دینى باقى و جاوید است .




طبقه بندی: آخر الزمان،  امام زمان ( عج )، 
برچسب ها: عصر غیبت، دین داری،  

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 20:06 | نویسنده : Mohammad Saleh Ali Akbari | دلنوشته

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی